چین

 

موزه مردم شناسي شانگهاي از قديم تا جديد اين شهر را به تصوير كشيده بود خيلي جالب بود كه بيشتر شكوفايي اين كشور طي اين سي سال اخير بوده .يه محاسبه سر انگشتي نشون مي داد كه متاسفانه كشور  ما در مقابل اين همه رشدوترقي هيچ جايگاهي ندارد.

 اقدام جالبي كه مائو براي مبارزه با استعمار انگليس كرد اين بود كه حدود سه ميليون معتاد رو به دريا ريخت واعتياد را در چين ريشه كن كرد ودر حال حاضر اگر كسي تست اعتياد ش مثبت شود ويا مواد مخدر با خود حمل كند زير 8 ساعت اعدام مي شود .

 ایستگاه هاي كرايه ي دوچرخه در جاي جاي اين سه شهر ي كه مارفتيم به چشم مي خورد وحقيقتا چقدر باعث صرفه جويي در سوخت مي شود .من تعجبم وقتي روشي در سراسر دنيا اينگونه مجرب است چرا در كشور ما عملي نمي شود .احتمالا نقص ما تنبلي وباسن گشادي ست

 من نمي دانستم چرا در هواپیما نمي شه بطري آب همراه داشت .همسر جان گفتند ممكنه توش اسيد يا ماده اشتعال كننده باشه واين ممنوعه !!

                                                                                     مردم شانگهاي وهانگزو بسيار سيگاري بودندودر پكن با اين مساله كمتر مواجه شديم .حتي در آسانسورهاي هتل هم بوي سيگار مي آمد كه براي من غير قابل تحمل بود وسريع سردرد مي گرفتم .

 نماد اكسپو عروسك هاي بائو بود كه در جاي جاي شهر شانگهاي حتي در هتل اقامتمان هم قرار داشت ومن تصور مي كردم حداقل یکی از اين كشورها اين نماد را به صورت رايگان به ما خواهند داد ونيازي نيست كه آن را بخرم ولي در اكسپو فروشگاه هاي زيادي بود كه اين نماد رابه صورت تی شرت وجا سویچی وسایر کالاها  به باز ديدكنندگان مي فروختند .زياد منو مسخره نكنين ويا منو به خسيس بودن متهم نكنين .من عادت كرده بودم كه براي بازديد هر نمايشگاهي حتما يكي به من هديه اي خواهد داد همانطور كه در ايران چنين رسمي رايج است .

  در پارك جهاني يك فيل بود كه آدمها را با خرطومش بالا مي برد ولبه ي حوض مي نشست. كار جالبي مي كرد ولي وقتي با چشمهاش مواجه شدم تو چشمهاش غمي نهفته بود كه منو براي چنين تجربه اي منصرف كرد

تو چين لوازم كامپيوتري مثل حافظه ي دور بين وفلش خيلي گرانتر از ايران بود وما نتوانستيم از اين جور موارد خريد كنيم                                                                                                                                                                                

 لباسهاي رنگ ووارنگ اين دختران وزنان چيني بي اندازه مرا مجذوب خود كرده بودند وهمين طور همسر جان را .چه بسا براي ياد گاري همسر جان كلي از ايشان تصوير گرفته است  .اونجا بنزين ليتري 1000تومن بود.

پزشكان نمي توانستند هم در مركز دولتي كار كنندوهم به صورت خصوصي وفقط بعد از بازنشستگي مي توانستند به صورت خصوصي براي خودشون كار كنند .

در مكانهاي باستاني  كه بازديدكرديم فنگ شويي در آنها بيشتر رعابت شده بود ووجوددرياچه ه در اطراف اين مكانها به علت همين امر بود

كيفيت هتل هايمان از اولي كه در پكن بود و تا آخري كه در هانگزو بود سير صعودي داشت .جالبتر اينكه در هتل هانگزو صبحانه را در طبقه ۳۳ام هتل خورديم واینكه به لذتمان بیش از اندازه می افزود .

شايد نكته هايي از سفر را از قلم انداخته باشم ولي اميدوارم از اين سفر نامه لذت برده باشين وبراتون مفيد واقع شده باشد .

شهر هانگزو در 200 كيلومتري شانگهاي قرار دارد.جمعيت اين شهر هفت ميليون نفر است .از طبيعت وسر سبزي زيبايي بر خوردار است .درياچه ي بزرگي كه در اين شهر وجود دارد بر دل انگيزي اين شهر افزوده است .ساعت يك بعد از ظهر شانگهاي را به قصد هانگزو ترك كرديم .وتقريبا دو ساعت بعد رسيديم .وقرار شد براي ديدن يك برنامه ي نمايشي كه داستان چند افسانه ي چيني را به تصوير مي كشيد به آمفي تئاتر ي برويم كه خود آن محل يكي از خانه هاي قديمي شهر هانگزو بوده كه بهسازي كرده بودند ومعماري آن برايم خيلي جذابيت داشت .در اينجا لباسهاي سنتی چین باستان را هم به افراد به قيمت 1500تومان اجاره مي دادند تا بپوشند وبا آن عكس بگيرند .كه فرصت اين تجربه را براي خودم محترم شمردم يكدست از ابن لباسها را كه خيلي هم متنوع بودند انتخاب كردم وپوشيدم .كه البته به قول دوستا ن اين لباس خيلي برازنده ي من بود به جزاينكه چشمها همخواني نداشت .

برنامه ي نمايشي خيلي زيبا بود .خوشحال شدم كه شركت كردم .چون اولش گفتم چقدر به خاطر اين رقصهاتون وافسانه هاتون از ما پول مي گيرين !ولي حقيقتش تكنيكهاي نمايشي وتركيبي از نور وآب وليزرنوري وفيلم شاهكاري مي آفريد .

صبح روز بعد كه تقريبا آخرين روزمان در هانگزو وهمين طور در چين بود به چند جاي ديدني رفتيم .رودخانه ي وست ليك   همانطور كه از اسمش پيداشت در غرب شهر هانگزو قرار گرفته بود وحقيقتا مناظربديعي آفريده بود .هوا نسبتا شرجي وگرم بود .سوار كشتي بزرگي شديم ودور تادور اين رودخانه وجزاير كوچكي در آن بودند را گشتيم .باغ گل نزديك وست ليك بود ولي من هيچ گلي در آنجا نديدم ولي مناظر قشنگي داشت كه من بيشتر تو كارت پستالها ديد ه بودم .

بعد از بازديد از اين دومحل به ديدن معبد پاگودا رفتيم كه آن هم به نوبه ي خود ديدني بود كه من ترجيح مي دهم  اگر علاقمندي زياد وجود دارد خود فرد به آنجا مسافرت كند .فقط بايد اين نكته را بگويم كه خرابه هاي اين معبد را كه با حمله مغول در 400سال پيش به اين حالت در آمده بود ،دور تادورش را شيشه كشيده بودند واز همين خرابه ها نگهداري مي كردند وساختمان مرتفع جديدي را در همان محل ساخته بودند وكه از فراز اين ساختمان مي توانستي تمام چشم اندازهاي زيبا وقشنگي را كه از پايين ديده بودي حالا از ارتفاع 100 متري ببيني وهمين تماشاي مناظر به اين زيبايي از بالا جذابيت خاصي داشت .